یادخدا♥♥♥♥♥♥♥

تقدیم به پیرترین جوان دنیا..............

اﺳﺘﺎﺩ ... ﺻﺪﺍﻣﻮ ﺩﺍﺭﯼ ...ﺑﻪ ﺍﺣﺘﺮﺍﻣﺖ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﺣﺘﯽ ﻣﻦ ....ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ ﺑﻪ ﻋﻤﺖ ﮐﺎﺭﯼ ...ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﯿﻢ, ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻣﯿﺪﻭﻧﺴﺘﯽ ...ﺗﺮﻡ ﺁﺧﺮﻡ ﻭ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﺗﺮﻡ

ﻧﯿﺲ ﺍﻭﻥ ﺣﺴﯽﮐﻪ ﺗﻮ ﺗﺮﻡ ﺍﻭﻝ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻫﺴﺖ ...ﺷﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﺍﻭﻟﺸﻢ ﻣﻦ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﺮﻣﯿﺪﺍﺷﺘﻢ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺩﺭﺱ ..ﺭﻭ ﻫﻤﻪ ﺣﻀﻮﺭﯼ ﻫﺎﻡ , ﺑﺴﺘﯽ ﭼﻄﻮﺭ

ﭼﺸﺎﺗﻮ ؟ﻫﯿﺲ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﮕﻮ ﻓﻘﻂ ﺑﺒﺮ ﺻﺪﺍﺗﻮ !ﺑﺒﯿﻦ ﭼﻪ ﺩﭘﺮﺳﻢ ! ﺑﺒﯿﻦ ﭼﻪ ﺑﯽ ﺣﺴﻢ !ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﮐﻞ ﻭﺍﺣﺪﺍﻡ ﺑﻪ ۴۰ ﻫﻢ ﻧﻤﯿﺮﺳﻦ ...

نوشته شده در ۹۴/۱۱/۱۳ساعت 12:36 توسط baran| |

تازگی ها از خواب که بیدار میشوم 

 

 

 تازه کابوس هایم آغاز میشود ...

نویسنده:باران

 

نوشته شده در ۹۴/۱۱/۱۱ساعت 19:13 توسط | |

دلم گرفته است....
یا دلگیرم....
یا شاید هم دلم گیر است....
نمیدانم...
اصلا هیچ وقت فرق بین اینها را نفهمیدم...
فقط میدانم دلم یه جوری میشود...
جوری که مثل همیشه نیست....
دلم که اینطور میشود....
غصه های خودم که هیچ....
غصه های همه دنیا میشود غصه های من....

 

نوشته شده در ۹۴/۱۱/۰۶ساعت 17:30 توسط | |

نوشته شده در ۹۴/۱۱/۰۶ساعت 15:57 توسط | |

4532

 

چشمت به نامحرم می‌افتد، اگر خوشت نیاید که مریضی!!
 
 اما اگر خوشت آمد، فوراً چشمت را ببند و سرت را پایین بینداز
 
 و بگو: یـــــا خیر حبیب و محبوب…
 
یعنی: خدایا من تو را می‌خواهم، این‌ها چیه؟!
 
 این‌ها دوست داشتنی نیستند…
 
هر چه که نپاید دلبستگی نشاید
 
 "شیخ رجبعلــی خیاط"
 

به نقل از کتاب « کیمیای محبت»

نوشته شده در ۹۴/۱۱/۰۶ساعت 15:54 توسط | |

لایک کنید

نوشته شده در ۹۴/۱۰/۱۵ساعت 16:33 توسط | |

اعتماد به سقف نیست واقعیته:)

 

نوشته شده در ۹۴/۱۰/۱۵ساعت 16:29 توسط | |

دلم می خواهد برایت عاشقانه بنویسم :

می خواهم از آمدنت بگویم .. از رسیدنت ... از پایان شب های بلند غیبتت ...

. عشق من : آرزو می کنم روزی بیایی و در حضورت برایت جشن آغاز امامت بگیرم

مولاجان ... بیا ببین : هنوز که نیامده ای ، بزمی عاشقانه آراسته ام برایت تا قدم بر خانه ام بگزاری و کلبه ام را به نور وجودت مُنور کنی عزیز ..

. در بالای مجلس برایت جایگاهی تدارک دیده ام که همیشه به یادت خالی می ماند

! راستی چرا نمی آیی ؟ میهمانانم هر سال در جشن امامتت سراغت را از من می گیرند که آقایم کجاست

؟ چرا دیر کرده ! چرا به میهمانی خودش نرسیده ؟! ...

نمی دانم جانِ مهدی : جوابشان را چه بگویم ؟ اما با لبخندی به یاد آمدنت به آنها می گویم در راه است :..

.. آقایم در راه مانده ، میرسد .. ! بیا ببین آقاجان : برای هدیه به میهمانان مجلست

از جمکرانت - نقش - خانه ات را آورده ام تا با دیدن خانه ی آسمانی ات به یادشان بماند که برای آمدنت دعای فرج بخوانند... ا گر شد به میهمانی ام بیا

مولاجان :‌ قول رسیدنت را داده ام .. لااقل سَری به بزم عاشقانه ام بزن مولاجان : شادمانه هایم برایت دلتنگ اند ..

نوشته شده در ۹۴/۰۹/۳۰ساعت 0:23 توسط | |

مگر میشود زندگی مرا بهم ریخته آفریده باشی؟؟؟ خدای دانه های انار

 

 

 

 

 

نوشته شده در ۹۴/۰۹/۲۷ساعت 0:32 توسط | |

دیگر شده ام دچار وسواس بیا.  بدجور به عصر جمعه حساس ،بیا، گفتی به عموی خود ارادت داری این بار قسم به دست عباس بیا

 

نوشته شده در ۹۴/۰۹/۲۰ساعت 21:54 توسط | |


آخرين مطالب
» استاد
» تازگیاااا
» دلگیرم
» اقاجان
» شیخ
» god
» ,,,
» عشق من
» خداجون
» نامه ای از جان به جانان

Design By : RoozGozar.com